لطف على سليمى
27
كهكشانها در قرآن ( فارسي )
محاجّه ومشاجره مىكرد . واحتمالا در ميان بتپرستان ستارهپرست وماه وخورشيدپرستان ديگر هم بودند وبا آنها نيز محاجّه ومشاجراتى داشته است . ودر حالي كه سخت آنها را دلالت مىكرد وقت به غروب كشيده شد . وبراي اثبات گفتار خود وابطال عقايد آنها در آن وقت شب بهترين موقعيت بود كه در آن جمع آنها را متقاعد كند كه در بطلان محضند لذا : 76 - فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأى كَوْكَباً قالَ هذا رَبِّي ، فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ ، يعنى پس در آن هنگام كه سايه شب آن قسمت از جهان را با پردهء تاريكى پوشانيد يك سيّارهء بسيار درخشانى « 1 » را در آسمان ديد با ( طعنه به ستارهپرستان ) گفت : اين ستاره پروردگار من است ومرا آفريده است ، اما پس از چند ساعت كه ستاره غروب كرد ، رو به طرف آنها كرده ، گفت : نه من هيچگاه غروبكنندگان را دوست نمىدارم ومقام ربوبيت نبايد زوالپذير باشد . بار ديگر چشم به آسمان دوخت وقرص قمر را كه از سمت شرق زمين طلوع كرده بود ديد وگفت : 77 - فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بازِغاً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لَئِنْ لَمْ يَهْدِنِي رَبِّي لَأَكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ ، إبراهيم بلا درنگ رو به مردم كرده با صداى بلند در حالي كه اشاره به ماه مىكرد ، گفت : اين است پروردگار من . ولى ( هنوز ضمن صحبت ومشاجرهاى كه با مردم داشت ، قرص ماه رو به زوال رفت وسرانجام غروب كرد ( إبراهيم اعتراض گونه به مردم گفت : اين هم كه غروب كرد واين هم نمىتواند خداى من باشد ) گفت : آن خدايى كه مرا خلق كرده ، اگر خود مرا رهنمون نشود ، حتما از گروه گمراهان خواهم بود . پس از ساعتي شب به پايان رسيد وپردهء تاريكى از صحنه رخت بر بست وخورشيد از أفق مشرق سر بر آورد وپردهء ظلمات وتاريكى را كنار زد وكوه ودشت وبيابان را با نور عالمتابش درخشان كرد .
--> ( 1 ) شايد سياره زهره كه درخشندهترين سياره آسمان است كه در أول شب مدت چند ماه متواليا در سمت مغرب ديده مىشود وبعد أفول مىكند بوده .